رويای راهست اين
و رویای راه من این است
چهارشنبه 1388/02/09
پوستر «دوازدهمین جشنواره ی بین المللی تئاتر دانشگاهی ایران»

نوشته شده توسط مهدیس تفضلی هرندی
در 10:53 | لینک ثابت
چهارشنبه 1388/02/09
پسته
کودک روانه از پی بود
نق نق کنان که:من پسته.
«پول از کجا بیاورم من؟»
زن ناله کرد آهسته
کودک دوید در دکّان
پایی فشرد و عری زد
گوشش گرفت دکان دار
«کو صاحبت زبان بسته!»
مادر کشید دستش را:
«دیدی که آبرومان رفت؟»
کودک سری تکان می داد
دانسته یا ندانسته
یک سیر پسته صد تومان!
نوشابه،بستنی...سرسام!
اندیشه کرد زن با خود
از رنج زندگی خسته:
دیروز گردوی تازه دیده ست
و چشم پوشیده ست
هر روز چشم پوشی هایش
با روز پیش پیوسته
کودک روانه از پی بود
زن سوی او نگاه افکند
با دیده ای که خشمش را
باران اشک ها شسته.
ناگاه جیب کودک را
پر دید ــ«وای!دزدیدی؟»
کودک چو پسته می خندید،
با یک دهان پر از پسته.
نق نق کنان که:من پسته.
«پول از کجا بیاورم من؟»
زن ناله کرد آهسته
کودک دوید در دکّان
پایی فشرد و عری زد
گوشش گرفت دکان دار
«کو صاحبت زبان بسته!»
مادر کشید دستش را:
«دیدی که آبرومان رفت؟»
کودک سری تکان می داد
دانسته یا ندانسته
یک سیر پسته صد تومان!
نوشابه،بستنی...سرسام!
اندیشه کرد زن با خود
از رنج زندگی خسته:
دیروز گردوی تازه دیده ست
و چشم پوشیده ست
هر روز چشم پوشی هایش
با روز پیش پیوسته
کودک روانه از پی بود
زن سوی او نگاه افکند
با دیده ای که خشمش را
باران اشک ها شسته.
ناگاه جیب کودک را
پر دید ــ«وای!دزدیدی؟»
کودک چو پسته می خندید،
با یک دهان پر از پسته.
سیمین بهبهانی
نوشته شده توسط مهدیس تفضلی هرندی
در 10:51 | لینک ثابت
•

