یکشنبه 1386/03/27
ای ساربان
ای ساربان آهسته رو کارام جانم می رود
وان دل که با خود داشتم با دل ستانم می رود
من مانده ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او
گوئی که نیشی دور از او در استخوانم می رود
گفتم به نیرنگ و فسون،پنهان کنم راز درون
پنهان نمی ماند که خون بر آستانم می رود
بگذشت یار سرکشم بگذشت عیش سرخوشم
چون مجمری پر آتشم کز سردخانم می رود
با آن همه بیداد او وین عهد بی بنیاد او
در سینه دارم یاد او تا بر زبانم می رود
محمل بدار ای ساربان تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان،گویی روانم می رود
بازآی و بر چشمم نشین ای دل ستان نازنین
کآشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می رود
صبر از وصال یار من برگشتن از دلدار من
گرچه نباشد کار من هم کار از آنم می رود
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود
سعدی
سه شنبه 1386/03/22
با من بمان
نمی بینم
چشــــــــــــــــم مرا، هوای تو پر کرده
گوش می کنم
نمی شنوم
گـــــــــــــــوش مرا، صدای تو پر کرده
ای چشم من
بدون تو
ناشنـــــــــــــوا
ای گوش من
بدون تو
نابینـــــــــــــــا
با من بمان
همیشه بمان
با مــــــــــــن...
دوشنبه 1386/03/07
اقتصاد گاوی!!!
اقتصاد مرسوم :
دو تا گاو ماده دارين ... يكيش رو می فروشين و يه گاو نر می خرين ... به تعداد گاوهای گله ء شما افزوده ميشه و اقتصاد رشد می كنه ... پول براتون همينطور سرازير ميشه و می تونين به بازنشستگی و استراحت بپردازين ...
اقتصاد هندی :
دو تا گاو ماده دارين ... اونها رو می پرستين و عبادت می كنين!
اقتصاد پاكستانی :
هيچ گاوی ندارين ... ادعا می كنين كه گاوهای هندی مال شما هستن ... از آمريكا طلب كمك مالی می كنين ... از چين طلب كمك نظامی می كنين ... از انگليس هواپيماهای جنگی ... از ايتاليا توپ و تانك ... از آلمان تكنولوژی ... از فرانسه زير دريايی ... از سوييس وام بانكی ... از روسيه دارو ... و از ژاپن تجهيزات ... با تمام اين امكانات گاوها رو می خرين و بعد ادعا می كنين كه توسط جهان مورد استثمار قرار گرفتين!
اقتصاد آمريكايی :
دو تا گاو ماده دارين ... يكيش رو می فروشين و دومی رو تحت فشار مجبور می كنين كه به اندازه ء ۴ تا گاو شير توليد كنه ... وقتی گاوتون افتاد و مرد اظهار تعجب و شگفتی می كنين ... تقصير رو گردن يه كشور گاودار ميندازين و بعد طبيعتا" اون كشور يه خطر بزرگ برای بشريت به حساب مياد ... يه جنگ برای نجات جهان به راه ميندازين و گاوها رو به چنگ ميارين!
اقتصاد فرانسوی :
دو تا گاو ماده دارين ... دست به اعتصاب می زنين چون می خواين سه تا گاو داشته باشين!
اقتصاد آلمانی :
دو تا گاو ماده دارين ... اونها رو تحت مهندسی ژنتيك قرار ميدين ... بعد گاوهاتون ۱۰۰ سال عمر می كنن و ماهی يه وعده غذا می خورن و خودشون شيرشون رو می دوشن!
اقتصاد انگليسی :
دو تا گاو ماده دارين ... كه هر دو تاشون گاو ديوونه هستن! ﴿جنون گاوی دارن!﴾
اقتصاد ايتاليايی :
دو تا گاو ماده دارين ... نمی دونين كه اونها كجا هستن ... پس بيخيال ميشين و ميرين سراغ ناهار و شراب و استراحتتون!
اقتصاد سوييسی :
۵۰۰۰ تا گاو ماده دارين ... هيچكدومشون مال خودتون نيستن ... از كشورهای ديگه پول می گيرين كه دارين گاوهاشون رو نگه می دارين!
اقتصاد ژاپنی :
دو تا گاو ماده دارين ... اونها رو از نو طراحی ژنتيكی می كنين ... هيكل گاوهاتون يك دهم اندازه ء طبيعی ميشه و ۲۰ برابر معمول هم شير توليد می كنن ... بعد شونصد تا كارتون و عكس برگردون و آدامس با شخصيت گاوهاتون با چشمهای درشت می سازين و اسمش رو ميذارين Cowkemon و توی تمام جهان پخش می كنين و می فروشين!
اقتصاد روسی :
دو تا گاو ماده دارين ... اونها رو می شمرين و متوجه ميشين كه ۵ تا گاو دارين ... اونها رو دوباره می شمرين و می فهمين كه ۴۲ تا گاو دارين ... اونها رو دوباره می شمرين و متوجه ميشين كه ۱۷ تا گاو دارين ... يه بطری ودكای ديگه باز می كنين و به خوردن و شمردن ادامه ميدين!
اقتصاد چينی :
دو تا گاو ماده دارين ... ۳۰۰ نفر آدم دارين كه گاوها رو می دوشن ... بعد ادعا می كنين كه سيستم استخدامی و شغلی كاملی دارين و توليدات گاويتون در سطح بالايی قرار داره و هر كس رو هم كه آمار واقعی رو بيان كنه بازداشت می كنين!
اقتصاد ايرانی :
دو تا گاو ماده دارين كه هر دو تاشون از باباتون به ارث رسيده ... يكيش رو دولت بابت عوارض و ماليات و خمس و زكات و سهم صدا و سيما و سهم بنياد های مختلف و ............. و غيره ضبط می كنه ... دومی رو هم قربونی می كنين و نذر قبولی توی دانشگاه و ازدواج موفق و شغل خوب و بدن سالم و عقل درست و حسابی و ............. و غيره می كنين! ... و اقتصاد كماكان فلج می مونه!
یکشنبه 1386/03/06
شکلات
با یک شکلات شروع شد . من یک شکلات گذاشتم توی دستش.او یک شکلات گذاشت توی دستم.من بچه بودم، او هم بچه بود. سرم را بالا کردم .سرش را بالا کرد .دید که مرا می شناسد .خندیدم .
گفت: " دوستیم؟ " .
گفتم:" دوست دوست."
گفت: " تا کجا ؟ "
گفتم: "دوستی که «تا» ندارد. "
گفت: " تا مرگ! "
خندیدم و گفتم: "من که گفتم «تا» ندارد! "
گفت: "باشد ، تا پس از مرگ!"
گفتم: "نه، نه، نه، تا ندارد."
گفت: "قبول، تا آنجا که همه دوباره زنده می شوند، یعنی زندگیپس از مرگ، باز هم با هم دوستیم. تا بهشت .تا جهنم .تا هر جا که باشد من و تو با هم دوستیم."
خندیدم.گفتم: "تو برایش تا هر کجا که دلت می خواهد یک تا بگذار .اصلا یک تا بکش از سر این دنیا تا آن دنیا . اما من اصلا تا نمی گذارم ."
نگاهم کرد. نگاهش کردم. باور نمی کرد . می دانستم. او می خواست حتما دوستی مان تا داشته باشد. دوستی بدون تا را نمی فهمید .
***
گفت: "بیا برای دوستی مان یک نشانه بگذاریم."
گفتم: "باشد. تو بگذار."
گفت: "شکلات . هر بار که همدیگر را می بینیم یک شکلات مال تو ، یکی مال من . باشد؟ "
گفتم: "باشد."
هر بار یک شکلات می گذاشتم توی دستش، او هم یک شکلات توی دست من .باز همدیگر را نگاه می کردیم . یعنی که دوستیم .دوست دوست .من تندی شکلاتم را باز می کردم و می گذاشتم توی دهانم و تند تند آن را می مکیدم.
می گفت:"شکمو! تو دوست شکمویی هستی." و شکلاتش را می گذاشت توی یک صندوق کوچولوی قشنگ.
می گفتم: "بخورش! "
می گفت:"تمام می شود. می خواهم تمام نشود. برای همیشه بماند .
صندوقش پر از شکلات شده بود . هیچ کدامش را نمی خورد. من همه اش را خورده بودم.
گفتم: "اگر یک روز شکلات هایت را مورچه ها بخورند یا کرم ها .آن وقت چه کار می کنی؟"
گفت: "مواظب شان هستم." می گفت می خواهم نگه شان دارم تا موقعی که دوست هستیم و من شکلات را می گذاشتم توی دهانم و می گفتم:"نه، نه، تا ندارد. دوستی که تا ندارد."
****
یک سال، دو سال، چهار سال، هفت سال، ده سال و بیست سال شده است.او بزرگ شده است. من بزرگ شده ام. من همه شکلات ها را خورده ام. او همهشکلات ها را نگه داشته است. او آمده است امشب تا خداحافظی کند. می خواهد برود .برود آن دور دورها.
می گوید :"می روم اما زود بر می گردم." من می دانم که می رود و بر نمی گردد.
یادش رفت شکلات را به من بدهد. من یادم نرفت. یک شکلات گذاشتم کف دستش. گفتم :"این برای خوردن." یک شکلات هم گذاشتم کف آن دستش :"این هم آخرین شکلات برای صندوق کوچکت." یادش رفته بود که صندوقی دارد برای شکلات هایش.
هر دو را خورد .خندیدم. می دانستم دوستی من «تا» ندارد. می دانستم دوستی او «تا» دارد. مثل همیشه. خوب شد همه شکلات هایم را خوردم. اما او هیچ کدامشان را نخورد.
حالا با یک صندوق پر از شکلات نخورده چه خواهد کرد؟؟!

