تبليغاتX
رويای راهست اين

پنجشنبه 1390/10/29

خدا پشت پنجره ایستاده

جانی کوچولو با پدر و مادر و خواهرش سالی برای دیدن پدربزرگ و مادربزرگ رفته بودن به مزرعه. مادربزرگ یه تیرکمون به جانی داد تا باهاش بازی کنه. موقعبازی جانی به اشتباه یه تیر به سمت اردک خونگی مادربزرگش پرت کرد که به سرشخورد و اونو کشت .
... جانی وحشت زده شد...لاشه رو برداشت و برد پشت هیزمها قایم کرد. وقتی سرشو بلندکرد دید که خواهرش همه چیزو ... دیده ... ولی حرفی نزد ..
مادربزرگ به سالی گفت " توی شستن ظرفها کمکم کن" ولی سالی گفت: " مامان بزرگجانی بهم گفته که میخواد تو کارای آشپزخونه کمک کنه" و زیر لبی به جانی گفت: "اردکه رو یادت میاد؟" ... جانی ظرفا رو شست.
بعد از ظهر اون روز پدربزرگ گفت که میخواد بچه ها رو ببره ماهیگیری ولیمادربزرگ گفت :" متاسفانه من برای درست کردن شام به کمک سالی احتیاج دارم"سالی لبخندی زد و گفت:"نگران نباشید چونکه جانی به من گفته میخواد کمک کنه" وزیر لبی به جانی گفت: " اردکه رو یادت میاد؟"... اون روز سالی رفت ماهیگیری وجانی تو درست کردن شام کمک کرد .
چند روزی به همین منوال گذشت و جانی مجبور بود علاوه بر کارای خودش کارای سالیرو هم انجام بده. تا اینکه نتونست تحمل کنه و رفت پیش مادربزرگش و همه چیز روبهش اعتراف کرد. مادربزرگ لبخندی زد و اونو در آغوش گرفت و گفت:" عزیزدلممیدونم چی شده. من اون موقع کنارپنجره بودم و همه چیزو دیدم اما چون خیلی دوستت دارم بخشیدمت. من فقط میخواستم ببینم تا کی میخوای به سالی اجازه بدی بهخاطر یه اشتباه تو رو در خدمت خودش بگیره .
********************************
گذشته شما هرچی که باشه، هرکاری که کرده باشید.. هرکاری که شیطان دایم اون روبه رختون میکشه (دروغ، تقلب، ترس، عادتهای بد، نفرت، عصبانیت، تلخی و... )هرچی که هست... باید بدونید که خدا کنار پنجره ایستاه بوده و همه چیز رو دیده.همه زندگیتون، همه کاراتون رو دیده. اون میخواد که شما بدونید که دوستتون دارهو شما رو بخشیده... فقط میخواد ببینه تا کی به شیطان اجازه میدید به خاطر اینکارا شما رو در خدمت بگیره!بهترین چیز درباره خدا اینه که هر وقت ازش طلب بخشایش میکنید نه تنها میبخشهبلکه فراموش هم میکنه.
پس همیشه به خاطر داشته باشید :
**خدا پشت پنجره ایستاده**

نوشته شده توسط مهدیس تفضلی هرندی در 20:49 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1390/10/28

در سقوط هم می توان سهمگین،باشکوه،با صلابت و زیبا بود این را آبشار به من آموخت.

نوشته شده توسط مهدیس تفضلی هرندی در 7:22 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1390/10/26

دوست داشتن ها

در زندگي شما كساني مي‌آيند كه مي‌گويند دوست‌تان دارند. شايد هم راست بگويند، اما در رفتارشان مي‌بينيد كه چقدر بد دوست‌تان دارند. اين بدان خاطر است كه هر قدر به منبع مهر و عاطفه نزديك‌تر مي‌شوند خود را ناتوانتر و حقیرترمي‌بينند و در عشق ورزيدن نالايق‌تر. پس از شما مي‌ترسند. ترس از چهره و قلب شما نيست، ترس از احساس زلالي‌ست كه در رفتار و گفتارتان داريد. از برخورد خالصانه‌اي كه در ارتباط با آن‌ها جاريست. پس وقتي نمي‌توانند بر ترس خود فايق آيند، موضع مي‌گيرند قهر مي‌كنند. ژست مي‌گيرند و فرار مي‌كنند. همه‌ي داستان اين است كه مي‌خواهند ترس‌شان پنهان بماند. نزد چنين كساني هيچ نشاني از خوب و بد نيست. فقط تلاش مي‌كنند از پس شما برآيند. غافل از آن كه بر سايه شما هم احاطه ندارند.
زمانی که به کسی میگوییم "دوستت دارم" واقعا منظورمان چیست , وقتی میشنویم "دوستت دارم" واقعا منظورش چیست. دوستت دارم فقط یک جمله نیست مجموعه ای است از احساس , رفتار , تعهد و مسئولیت. یک پیمان است نه نتیجه یک سری شرایط و عوامل محطیی و فیزیولوژیکی .تصور میکنم وقت آن رسیده تا به جای دوستت دارم کلمات متفاوت دیگری انتخاب شود تا در جای مناسب خود مورد استفاده گیرد.

نوشته شده توسط مهدیس تفضلی هرندی در 5:56 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1390/10/25

سهم

سهم عقاب از زندگی آسمان است ,
پس تماشای عقاب در قفس چه لطفی دارد ؟
مگر برای مردمی که سهم خود از زندگی را از یاد برده اند .
.
.
.
...و ماچه آسان به تماشای قفسها می ایستیم.

نوشته شده توسط مهدیس تفضلی هرندی در 7:59 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1390/10/21

كارهايي كه در زندگي انجام مي‌دهيم، پشت صحنه‌ي هيچ فيلمي نيست.
همه‌ي صحنه‌ها همان برداشت نهايي است كه قرار است به روي پرده بيايد و نمايش داده شود.
چيزي به نام "تـمـرين" وجود نــدارد.

آنتوني رابينز

نوشته شده توسط مهدیس تفضلی هرندی در 8:0 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1390/10/13

گل من

شازده کوچولو می گفت :
گل من گاهی بداخلاق و کم حوصله و مغرور بود
اما ماندنی بود .
این بودنش بود که او را تبدیل به گل من کرده بود.
نوشته شده توسط مهدیس تفضلی هرندی در 21:4 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1390/09/13

می خوام جیغ بزنم... گریه کنم... زمین و زمان و فحش بدم... و تو رو... آره تو رو بزنم. بزنمت چون دوستت دارم، چون عاشقتم. چون خسته شدم از بخشیدنت... چون مال منی و نمی خوام انکار بشم یا نادیده گرفته بشم... چون هستم و هستی و هستیم...

ببین چقدر ناراحتم... بیا،بیــــا و بغلم کن. بزار توی آغوشت گریه کنم. نوازشم کن و بهم بگو که این رو هم پشت سر می زاریم... که تو هم دوستم داری و من و فقط و فقط من رو می خوای... بگو که من کافیم برات... و بگو که من برات مهمم... مهمترین...

نوشته شده توسط مهدیس تفضلی هرندی در 11:24 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1390/09/10

یکی پیدا نمیشه واسه پسر من یک سایت طراحی کنه؟؟؟

نوشته شده توسط مهدیس تفضلی هرندی در 9:13 |  لینک ثابت   •