یکشنبه 1391/02/24
سال ششم، دوره جدید،شماره 6، اردیبهشت ماه 91
چهارشنبه 1391/02/20
می ترسم !
شوری اشک ھام
نمک گيرت کند !!!
دوشنبه 1391/02/11
11 اردیبهشت ماه 1391
250 گرم شکر را با 200 گرم کره نرم شده با همزن آنقدر میزنیم تا حاصل، یک کرم نرم و سفید شود.
20 شهریور 1389، ساعت 17:28 دقیقه... جواب تست بارداری - مثبت... یعنی من مادر شدم؟
6 عدد تخم مرغ را یک به یک اضافه کرده و به همزدن با دور متوسط ادامه می دهیم.
اولین سونوگرافی
دکتر سونولیت: چند وقته باردارین؟
- نمی دونم، شاید یک ماه
- علت سونوگرافی؟
- خونریزی
- م م م، سایت بارداری سالمه... کوچولوتون سنی مابین چهار و نیم تا پنج هفته داره...
تخم مرغ ها که با مواد خوب مخلوط شد، وانیل یا هر اسانس دلخواهی رو که دوست داریم اضافه می کنیم و سپس 1/2 پیمانه شیر ولرم را افزوده و خوب هم می زنیم.
هفته 19 بارداری، ساعت 4 صبح
اولین حرکت کوچولو
250 گرم آرد را با 3 قاشق مربا خوری بکینگ پودر الک کرده و به آرامی به مواد اضافه می کنیم و با دور کند همزن و یا با ماله به آرومی با هم مخلوط می کنیم.
هفته 27 بارداری، سونوگرافی
سونولیت: جنسیت کوچولوتون رو می دونین؟
- هنوز نه! تا حالا نتونستن ببینن
- بزار ببینم... پسره ببینید؟ دیدین؟
- ؟
حالا مواد رو داخل قالبی که از قبل چرب کردیم ریخته و در فر با حرارت 175 درجه سانتیگراد به مدت 45 تا 60 دقیقه قرار میدهیم.
10 اردیبهشت ماه 1390
بیمارستان مادران
200گرم شکلات تلخ را با 30 گرم خامه در ظرفی ریخته روی حرارت قرار می دهیم تا شکلات ذوب شود، سپس سس حاصل را روی کیک سرد شده ریخته با ماله کنگره دار فرم می دهیم و روی آن را با ترافل های رنگی تزئین می کنیم.
11 اردیبهشت ماه 1390
ساعت 10 صبح، اتاق زایمان
تولدت مبارک پسرکم... خوشبختی و افتخار مامان، امید و زندگی من... ممنونم که هستی، ممنونم که دارمت... سپاسگزارم
سه شنبه 1391/02/05
بیا برای یک بار هم که شده......!
دست به خلاف بزنیم...............!
من اندوه تورا میدزدم...............!
تو تنهایی مرا........................!
یکشنبه 1391/02/03
دلم گرفته، دو تا گوش می خوام واسه یک عالمه درد دل کردن، واسه حرف های تکراری که تمامی نداره. دو تا چشم می خوام که من رو ببینه، همیشه نو ببینه... یک لب و دهن که دلداریم بده، بام حرف بزنه و به من بوسه بده... یک قلبی که مملو از عشق و دوست داشتن به من باشه و با من همدردی و همدلی کنه. دو تا دست واسه نوازش... و دو تا پا واسه فرار
کسی یک روبات تو ویترینی ندیده که من مونس خودم کنم؟
یکشنبه 1390/12/28
1390+1
در شروع سال جدید برایتان چشمی که حقایق را ببیند و گوشی که حرف حق را بشنود و قلبی که تسلیم حق شود را آرزو میکنم .
به امید این که امسال مثل هر سال فقط آرزو نکنیم ......حرکت کنیم .
شنبه 1390/12/27
به آرومی موهاشو نوازش می کردم که چشمم به یک تار موی سفید افتاد، مثل فاتح گنج گفتم: اِاِاِ علیرضا یک تار موی سفید!
با بی خیالی گفت: پیر شدم دیگه عزیزم...
با خنده گفتم: نه خیر، تازه داری جرج کلنی من میشی.
برای یک لحظه تمام موهاشو سفید تصور کردم و خودم رو پیر و چروک کنارش... شاید دارم دچار بحران سی سالگی میشم ولی حقیقت اینه که از زمانی که مادر شدم گذر سریع زمان رو با تمام وجودم حس و درک می کنم. انگار گذر ثانیه ها رو هم مثل روزها و سالها می تونم بشمارم. پسرم ثانیه ای تغییر می کنه، کارهای جدید می کنه و بزرگ میشه. 10 ماه پیش کوچولو، ضعیف و ناتوان توی بغلم بود و امروز، آره امروز... انگشتم رو میگیره و قدم می زنه. با الفاظ کودکانه با من حرف می زنه و به من عشق میده.
آره اینطوریه... حالا سوال اینه که پس بالاخره رویای راه چیه؟ شاید توی این سن و زندگی فقط عمره، زندگی و زنده موندنه... نه نیست. شاید حفظ عشق و احترام و امنیته؟ سلامتی؟ جوانی؟ نه نه نه. پس چیه؟
